تبليغاتX
سرزمین اهورایی من
شنبه دوم آبان 1388

به یزدان گر ما خرد داشتیم   کجا این سرانجام بد داشتیم

 در ابتدا از همه هوطنان آریایی و عزیز درخواست میکنم که در زور ۷ ابان ماه پاسارگاد را سبز سبز سبز کنید تا کورش هنوز هم بداند فرزندانی برای نجات وطن دارد

داریوش بزرگ در کتیبه یبیستون می نویسد:
" اهورامزدا جهان را آفرید، مردمان را آفرید، شادی را آفرید و شادی را برای ِ مردمان آفرید."

 

 همانگونه که تاریخ ِ باستان ِ ایرانیان گواهی می دهد، سراسر ِ زندگی ِ مردم ِ پهن دشت ِ ایران زمین، بر بستر ِ شاد خوانی و شاد خواری و شاد گویی و شاد رقصی، سفره ی شادمانی پهن کرده بود و غم را در سرسرای ِ کاشانه ی نیاکانمان، مکانی نبوده است و حتی در مرگ ِ عزیزان ِ خود، لباس سفید می پوشیدند و باور داشتند که شادمانی ِ فروخفته در عزیز ِ از دست رفته را باید در زنده گان شکوفا کرد. به همین مناسبت سراسر ایام ِ سال را با جشن و سرور بدرقه می کردند. اما افسوس و صد افسوس با حمله تازیان به ایران، اعراب بیابان گرد ِ مهاجم، این فرهنگ غنی شاد را به ماتم و ناله و لابه و عزا تبدیل کردند.


فــرمــان آزادی کـــورش  :

(روز جهانی کورش)

امرداد روز از آبان ماه  برابر با ۷آبان ماه در گاهشمار ایرانی

 

اينک که به ياری مزدا تاج سلطنت ايران و بابل و کشورهای جهات اربعه را به سرگذاشته ام اعلام می کنم که تا روزی که زنده هستم و مزدا توفيق سلطنت را به من می دهد دين و آئين و رسوم ملتهائی که من پادشاه آنها هستم محترم خواهم شمرد و نخواهم گذاشت که حکام و زير دستان من دين و آئين و رسوم ملتهائی که من پادشاه آنها هستم يا ملتهای ديگر را مورد تحقير قرار بدهند يا به آنها توهين نمايند.

من از امروز که تاج سلطنت را به سر نهاده ام تا روزی که زنده هستم و مزدا توفيق سلطنت را به من می دهد هرگز سلطنت خود را بر هيچ ملتی تحميل نخواهم کرد و هر ملت آزاد است که مرا به سلطنت خود قبول کند يا ننمايد و هرگاه نخواهد مرا پادشاه خود بداند من برای سلطنت آن ملت مبادرت به جنگ نخواهم کرد.

من تا روزی که پادشاه ايران هستم نخواهم گذاشت کسی به ديگری ظلم کند و اگر شخصی مظلوم واقع شد من حق وی را از ظالم خواهم گرفت وبه او خواهم داد و ستمگر را مجازات خواهم کرد.

من تا روزی که پادشاه هستم نخواهم گذاشت مال غير منقول يا منقول ديگری را به زور يا به نحو ديگر بدون پرداخت بهای آن و جلب رضايت صاحب مال تصرف نمايد و من تا روزی که زنده هستم نخواهم گذاشت که شخصی ديگری را به بيگاری بگيرد و بدون پرداخت مزد وی را به کار وا دارد.

من امروز اعلام می کنم که هر کسی آزاد است که هر دينی را که ميل دارد بپرستد و در هر نقطه کخ ميل دارد سکونت کند مشروط بر اينکه در آنجا حق کسی را غصب ننمايد و هر شغل را که ميل دارد پيش بگيرد و مال خود را به هر نحو که مايل است به مصرف برساند مشروط بر اينکه لطمه به حقوق ديگران نزند.

من اعلام می کنم که هر کس مسئول اعمال خود می باشد و هيچ کس را نبايد به مناسبت تقصيری که يکی از خويشاوندانش کرده مجازات کرد و مجازات برادر گناهکار و بر عکس به کای ممنوع است و اگر يک فرد از خانواده يا طايفه ای مرتکب تقصير می شود فقط مقصر بايد مجازات گردد نه ديگران.

من تا روزی که به ياری مزدا زنده هستم و سلطنت می کنم نخواهم گذاشت که مردان و زنان به عنوان غلام و کنيز بفروشند و حکام و زير دستان من مکلف هستند که در حوزه حکومت و ماموريت خود مانع از فروش و خريد مردان و زنان بعنوان غلام و کنيز بشوند و رسم بردگی بايد به کلی از جهان برافتد.

از مزدا خواهانم که مرا در راه اجرای تعهداتی که نسبت به ملتهای ايران و بابل و ملتهای ممالک اربعه بر عهده گرفته ام موفق گرداند

&&&&&&&&&&&&&&&&

 

جـشـن آبــانــگــان:

آبان روز از آبان ماه برابر با 10 آبان در گاهشماری ایرانی

«... اینک آب­ها را می­ستاییم، آب­های فروچکیده و گردآمده و روان شده­ و خوب کـُنش ِ اهورایی را...»
(یسنا - هـات 38 - بند 3)

«جشن آبانگان» جشنی است در گرامیداشت ستاره­ی روان (سیاره) درخشان «اَنَهیتَه / آناهید (زهره)» و رود پهناور و خروشان «اردوی / آمو (آمودریا)»، و بعدها ایزدبانوی بزرگ «آب»­ها در ایران .
«اَردوی سوره اَناهیتا» Ardavi – Sura Anāhita ایزد‌بانویی ایرانی بسیار برجسته­ای است كه نقش مهمی در آیین­های ایرانی دارد و پیشینه­ی ستایش و بزرگداشت این ایزد بانو در فرهنگ ایرانی به دوره­های پیش از زرتشتی در تاریخی ایران می­رسد. بخش بزرگی در کتاب اوستا به نام « آبان یشت »(یشت پنجم) که یکی از باستانی­ترین ِیشت­ها می­باشد به این ایزد بانو اختصاص دارد، در این یشت، او زنی است جوان، خوش اندام، بلند بالا، زیبا چهره، با بازوان سپید و اندامی برازنده، كمربند تنگ بر میان بسته، به جواهر آراسته، با طوقی زرین بر گردن، گوشواری چهارگوش در گوش، تاجی با سد ستاره­ی هشت گوش بر سر، كفش­هایی درخشان در پا، با بالاپوشی زرین و پرچینی از پوست سگ آبی. اَناهید گردونه­ای دارد با چهار اسب سفید، اسب­های گردونه­ی او ابر، باران، برف و تگرگ هستند. او در بلندترین طبقه­ی آسمان جای گزیده است و بر كرانه­ی هر دریاچه­ای، خانه­ای آراسته، با سد پنجره­ی درخشان و هزار ستون خوش تراش دارد. او از فراز ابرهای آسمان، به فرمان اهورامزدا، باران و برف و تگرگ را فرو می­باراند.

نیایشگاه­های آناهیتا معمولا در كنار رودها برپا می­شده و زیارتگاه­هایی كه امروزه با اسامی دختر و بی بی مشهور هستند و معمولا در كنار آن­ها آبی جاری است، می­توانند بقایای آن نیایشگاه­ها باشند.
برخی حتی سفره­های نذری با نام بی بی (همچون بی بی سه شنبه) را بازمانده­ی آیین­های مربوط به آناهیتا می­دانند.

آناهیتا همتای ایرانی «آفرودیت»، الهه­ی عشق و زیبایی در یونان و «ایشتر»، الهه­ی بابلی، به شمار می­رود.

واژه­ی «آب» که جمع آن «آبان» است در اوستا و پهلوی «آپ» و در سانسکریت «آپه» Apa و در فارسی هخامنشی «آپی» می­باشد.
این آخشیج (عنصر) همانند آخشیج­های اصلی دیگر چون آتش و خاک و هوا در آیین­های ایرانیان باستان مقدس است و آلودن آن گناهی بس بزرگ است. برای هریک از چهار آخشیج امشاسپندی (فرشته) ویژه نامگذاری شده است. به گواهی اوستا و نامه­های دینی پهلوی، ایرانیان آخشیج­های چهارگانه را که پایه­ی نخستین زندگی است، می­ستودند.

در جشن آبانگان، پارسیان به ویژه زنان در کنار دریا یا رودخانه­ها، فرشته­ی آب را نیایش می­کنند. ایرانیان کهن آب را پاک (مقدس) می­شمردند و هیچ­گاه آن­را آلوده نمی­کردند و آبی را که اوصاف سه­گانه­اش (رنگ - بو - مزه) دگرگون می­شد برای آشامیدن و شستشو به­کار نمی­بردند.

«هرودوت» می­آورد :

«... ایرانیان در میان آب ادرار نمی­کنند، آب دهان و بینی در آن نمی­اندازند و در آن دست و روی نمی­شویند ...»

«استرابون» جغرافیدان یونانی نیز می­آورد :

«... ایرانیان در آب روان، خود را شستشو نمی­دهند و در آن لاشه، مردار و آن­چه که نا پاک است نمی­اندازند ...»

در برگردان فارسی آثارالباقیه ابوریحان بیرونی می­خوانیم :

«... آبان روز دهم آبان ماه است و آن را عید می­دانند که به جهت همراه بودن دو نام، آبانگان می­گویند. در این روز زو Zoo پسر طهماسپ از سلسله­ی پیشدادیان به شاهی رسید، مردم را به کندن قنات­ها و نهرها و بازسازی آن­ها فرمان داد، در این روز به کشورهای هفت­گانه خبر رسید که فریدون ، بیوراسب (ضحاک - آژی دهاک) را اسیر کرده، خود به پادشاهی رسیده و به مردم دستور داده است که خانه و زندگی خود را دارا شوند...»

در روایت دیگرى آمده است كه پس از هشت سال خشكسالى در ماه آبان باران آغاز به باریدن كرد و از آن زمان جشن آبانگان پدید آمد.

زرتشتیان نیز در این روز همانند سایر جشن­ها به آدریان­ها (آتشكده­ها) مى­روند و پس از آن براى گرامیداشت مقام فرشته­ی آب­ها، به كنار جوى­ها و نهرها و قنات­ها رفته و با خواندن اوستاى آبزور (بخشى از اوستا كه به آب و آبان تعلق دارد) كه توسط موبد خوانده مى­شود، اهورامزدا را ستایش كرده و درخواست فراوانى آب و نگهدارى آن را كرده و پس از آن به شادى مى­پردازند.

جالب این­جاست كه مى­گویند اگر در این روز باران ببارد، آبانگان به مردان تعلق گرفته و مردان تن و جان خویش را به آب مى­سپارند و اگر بارانى نبارد، آبانگان زنان است و زنان آب تنى مى­كنند.

و چه ستایشی است دلپذیر، از این عنصر ِ زندگی بخش ِ حیات ِ زندگان
و چه شاداب است، نسیمی طراوت افزا، بر خاسته از آب ِ چشمه سارها، جویبارها، دریاها و . . .
آه
ای پرندگان!
فرود آیید! در کنار ِ چشمه سارها

پرهایتان را، در آب برکه ها، بشویید
آب را، در جان خود فرو دهید
بتکانید! اندام ِ خیسابتان را در آفتاب
میهمان کنید! منقار بوسه ای یکدیگر را
پر پرواز بگشایید! بر شاخسارها
بَسَرورید در آشیانه و لانه ها
ای پرندگان!
سالها ست که از آب ِ آبان ماه، نصیبی نبردم
برکه های ِ پر آب ِ لنگرود ِ جانم را، چشمان ندیدم
رودخانه ی شهرم را، سلام نکردم
دریای ِ همیشه زیبای ِ چمخاله را، تن ِ خود، خیس نکردم
آبشار ِ لیلا کو را، طراوت نچیدم
جویبار ِ همیشه بیدار ِ دره ها را، آواز نشینیدم
باران ِ جوان ِ گیلان ِ جان را، موها نشُستم
مرداب ِ شاداب ِ دیار را، قایقی پارو نزدم
نهر های ِ خروشان ِ  زادگاهم را، انتظارها کشیدم
شبنم ِ گلبرگ ِ گلهای ِ صحبگاهان ِ باغمان را، مشتاقانه منتظر ماندم
مه ِ سحرگه هان فرود آمده بر سقف ِ دیارم را، چه دل تنگ گشتم
گریه ی دوری ِ پاره های تن ِ لنگرود ِ جانم را، جگرسوز آه کشیدم
رطوبت ِ دل آزار ِ گیلان ِ جانان را، هی به بویی منتظرم
سیلاب ِ سرکش ِ سرازیر از کوه ِ لیلا را، سالهاست از تماشا محرومم
اشک ِ شادی ِ شادابم، در دریاچه چشمانم خشک شده است
اما هنوز عاشقم
عاشق ِ آن روزهای ِ جوانم
و می دانم
روزی پر ِ پرواز، در می آرم
و در آبهای ِ زلال ِ دیارم
عشق می کارم


آبانگان
جشنی شاداب، از ستایش ِ آب است
آب ، مظهر ِ حیات و حیات یعنی آب
آه . . .
ای آب
که در دوران ِ شباب
در زیر ِ چراغ ِ مهتاب
با نسمیت
عاشقان را
عاشقانه
می کردی خواب
و
مستی ِ شب ِ شراب ِ ارغوانرا
در جان ِ جانان
ناب
و
بی قراران را
بی تاب

 

 

&&&&&&&&&&&&&&&&

جـشـن تــیـرمـا سـیـزه شـو:

ماه روز از آبان ماه برابر با 12 آبان در گاهشماری ایرانی

جشنی به نام «تیرما سیزه­شو» یا «تیرماه سیزه شو» در گاهشماری باستانی تبری، که همان جشن تیرگان در مازندران است.

&&&&&&&&&&&&&&&&

جـشـن دهــواحــنــیــنــا :

روز هیجدهم ماه تورا مندایی برابر با 14 آبان در گاهشماری ایرانی

در گاهشماری صابئین مندایی روز هیجدهم ماه تورا (چهارمین ماه سال) جشنی برپا می­شود به نام «دهواحنینا» یا «عید کوچک» که از آیین­های این جشن می­توان به دید و بازدید و تهیه­ی خوراکی­های ویژه­ نام برد.

&&&&&&&&&&&&&&&&

جـشـن پــایــیــزانــه :

دی­ به­ مهر از آبان ماه برابر با 15 آبان در گاهشماری ایرانی

میانه­ی فصل پاییز هنگام برگزاری جشنی به نام «پاییزانه» یا «جشن میانه­ی پاییز» است که در گاهشماری گاهنباری نیز هنگام یکی از گاهنبارها به نام «اَیاثرِم»(در اوستا اَیاثرِیمَه) به مانک «آغاز سرما» بوده است. این گاه در باور سنتی زرتشتیان هنگامی است که خداوند گیاهان و رستنی­ها را آفریده است.
جشن پاییزانه هنوز در بین مردم کرمانشاه برگزار می­شود و از مراسم این جشن می­توان به خواندن دعا و پختن خروس به شمارگان فرزندان خانواده نام برد.

&&&&&&&&&&&&&&&&

جـشـن گــالــشــی :

آسمان روز از آبان ماه برابر با 27 آبان در گاهشماری ایرانی

این روز برابر با سیزدهم تیرماه دَیلمی و روز جشن تیرگان در گیلان است که با نام «تیرجشن» یا «گالشی جشن» شناخته می شود.

&&&&&&&&&&&&&&&&

آنـاهـیـتـا و آبـانـگـان :

آبانگان یادگار کمرنگ آناهیتا است و جشن پیروزی بر ضحاک. «... و اندر روز آبانگان، به امر زو بن طهماسب، بزرگ آب روان کردند در جوی ها، که افراسیاب بیاگنده بود و هم در این روز خبر رسید به همه ی کشورها، که پادشاهی از ضحاک بشد و به افریدون رسید. و مردمان بر مال و ملک خویش مالک گشتند، و با زن و فرزند خویش اندر ایمنی بنشستند، که اندر روزگار ایمنی نبود.»

«... و اندر روز آبانگان، به امر زو بن طهماسب، بزرگ آب روان کردند در جوی ها، که افراسیاب بیاگنده بود و هم در این روز خبر رسید به همه ی کشورها، که پادشاهی از ضحاک بشد و به افریدون رسید. و مردمان بر مال و ملک خویش مالک گشتند، و با زن و فرزند خویش اندر ایمنی بنشستند، که اندر روزگار ایمنی نبود.»

بیرونی نیز گزارشی همانند دارد. از مجموع منبع های اسلامی هم چنین برمی آید، که چون در نتیجه ی جنگ ایران و توران، به فرمان افراسیاب کاریزها و مهرهای آب ویران شدند، زو پسر تهماسپ، فرمان به لایروبی کاریزها و نهرها داد. به نوشته ی برهان که منبعش روشن نیست، این روز اگر باران ببارد، آبانگان مردان و اگر نبارد، آبانگان زنان نامیده می شود.

آنـاهـیـتـا :

در ایران باستان، به سبب ارجمندی آب، چندین ایزد، مانند «اَپَم نبات» و «تِشتَر» و «خرداد»، هر کدام به گونه ای، برای پاسبانی از آب وجود داشت، اما آناهیتا، ایزد بانوی آب در ایران باستان، یکی از بزرگ ترین و محبوب ترین ایزدان آیین زرتشت است، که در یونانی : «آنائیتیس»، ارمنی : «آناهیت»، فارسی : «ناهید» نامیده می شود.

نام کامل این فرشته، «اَرِدْوی سورَه اَناهیتا»، از ترکیب سه صفت درست شده است. «اَرِدوی» (اَرِد-) به معنی فزودن و بالاندن  که نام یکی از رودهای افسانه ای است و غالبا با «سورَه» به معنی زور می آید  و بالاخره اَناهیتا که از ترکیب حرف نفی اَ (برابر قاعده : اَن) و «آهیتَه» به معنی چرک، پلید و ناپاک درست شده است. پس اَناهیتا یعنی نیالوده، پاک و بی آلایش. اناهیتا با گذشت زمان به صورت آناهیتا، آناهید و ناهید در آمده است.

سرگذشت ایزدان ایرانیان باستان و هزاره های گمشده، مانند سرگذشت خود ایرانیان، از سیاهی های تاریخ آغاز می شود. انگاری آبشخور ریشه های این سرگذشت، پشت دیواری سترگ و نیرومند، با دروازه هایی ناگشودنی، به حال خود و برای خود در آن سوی زمان افتاده است ! اینک است که ما، برای دستیابی به فرهنگ هزاره های گمشده خود، ناگزیر از چنگ انداختن به هر دستاویزی شده ایم. ازیراست که گاهی ناخواسته گرفتار بی راهه هم می شویم.

از مجموع منبع های در پیوند با آیین زرتشت چنین برمی آید که باور به این ایزد را، یکی از کهن ترین و پر اهمیت ترین باورهای ایرانیان باستان به شمار آورد. هیچ ایزدی در اوستا و آیین زرتشت تا اندازه ی آناهیتا با گرمی و دلبستگی یاد نمی شود. از این روی غیر ایرانی بودن این ایزد، که گاهی چنین پنداشته شده، غیر ممکن است. تاریخ هم گواه است که ایرانیان هرگز به پدیده ای غیر خودی مهر چندانی نداشته و هرگز از آن پاسداری نکرده اند.

در حالی که همزاد آناهیتا، اپم نپات در مقام نوه ی آب ها، در دریاها می زیَد، آناهیتا، دوشیزه ی رودها، تجسم رودی توانگر و افسانه ای، بیرون از اندازه ی طبیعی و تبلور آب مقدس و همه ی رودها است. او سر چشمه ی همه ی آب های روی زمین است. با اندامی بلند بالا و درونی بی نظیر. دریای فراخکرت هزار دریا، در نیمروز و کنار البرز (؟)، سرچشمه ی اردویسور است. فره ی زرتشت برای نگهداری به آناهیتا سپرده شده است .

با اینکه جداکردن آناهیتا از بدنه ی آیین زرتشت ناشدنی است، اما خود او همواره به صورت ایزدی انتزاعی متجلی می شود و هرگز به مصابه ی عنصری از پیکر آیین مزدیسنا در نمی آید. همین ویژگی آناهیتا است که نشان از کهن بودن آن دارد و نشان می دهد که آناهیتا کهن تر از زرتشت است. و ایزدی است که هم میزبان زرتشت است و هم میهمان او .

خـاسـتـگـاه آنـاهـیـتـا :

به سبب نقش و اهمیت آب، ایزدان آب و الاهه های آب و باروری از آن ِحوزه ی خاصی نیستند و قلمرویی تقریبا جهانی دارند. متن ها در هر قلمرویی اندام و اخلاقی برابر با خواست آفریدگان خود دارند. با توجه به اینکه در «ریگ ودا» اشاره ای به آناهیتا نشده است و با توجه به وجود انواع الاهه ها و رب النوع های مربوط به آب در منطقه - اگر هم بخش های تشکیل دهنده ی نام آناهیتا ایرانی است - خود این ایزد بانو را شخصیتی بومی (غیر آریایی) و حاصل مستقیم خلاقیت مذهبی و اندیشه ی ایرانی ندانسته اند  و نیاز به آب در فلات ایران و وجود عشتار (ایشتار)، خدای آب، در گوشه ی جنوب غربی  و همچنین مصنوعی (توصیفی) بودن نام آناهیتا به این احتمال قوت بخشیده است. به این گمان ها هنگامی می توان اعتبار داد که مسأله ی کوچ آریاییان به ایران به اثبات می رسید. اگر هم تاکنون قدیم بودن آریاییان در ایران ثابت نشده، مسأله ی کوچ آن ها نیز معلق است. همانگونه که بالاتر اشاره شد، درخشانی موفق به اثبات حضور آریاییان تا نیمه های هزاره ی سوم قبل از میلاد در ایران شده است. توجه داشته باشیم که غیر ایرانی بودن آناهیتا متفاوت است از هویت نژاد و در اینجا ایراد ما به نژاد مردمی بود که احتمالا آناهیتا را از دیگران گرفته اند !

«نیبرگ» آناهیتا را یکی از خدایان تورانی می داند، که در جنگ های خود از او یاری می خواهند و با تکیه بر بندهای 88، 90 و 132 از یشت 5 معتقد است که آناهیتا خدای ستارگان نیز پنداشته می شده است و قطعا در مقام کهکشان، یک سیحون آسمانی بوده است. او یشت 5 را که ویژه ی آناهیتا است، «سنکریتیسم»(تالیف و تقریب آراء) روشنی می داند از افسانه ها و اساطیر حوزه های گوناگون و می گوید، بر خلاف آنچه اغلب پنداشته می شود، همه ی نام های پهلوانانی که در آبان یشت آمده اند، متعلق به شرق ایران اند و هیچکدام از اینان با غرب ایران کاری ندارند. بیشتر افسانه ها در اطراف رود رها (سیحون) روی می دهند. از این روی نیبرگ آناهیتا را الاهه ی سیحون می خواند. به گمان او  احتمالا مطرح شدن «پورچیستا»، دختر زرتشت، در یسنا 53  حکایت از نیاز به آفرینش یک ایزدبانوی باروری می کند، و نشان می دهد که انجمن نو ایرانیان نشانی از مادرسالاری دارد.
«گَیگِر» نیز اردویسور را، بی تردید، همان سیحون، سیراب کننده ی خاستگاه آریاییان، می داند. «لومل» معتقد به غیر زرتشی بودن آناهیتا است، اما در مورد راه ورود این ایزد به آیین زرتشت، ناگزیز از گمانه زنی است : اگر آناهیتا برگرفته از باورهای مردمی ایران باشد، چرا بر خلاف میترا، هوما و اپم نپات که با آبشخوری هند و ایرانی وارد آیین زرتشت شده اند و هر کدام همگن آریایی خاص خود را در دین ودایی دارند، در اینجا جای آناهیتا خالی است. آیا آناهیتا از دین همسایه ای غیر آریایی بر گرفته نشده است ؟ آناهیتا علاوه بر همسانی با «اَرتمیس» و «آتِنِه»، با «آفرودیت» و «عشتار» نیز همگن است. این همگونی، با نام ناهید که به ونوس اطلاق می شود، تایید می شود.

صفت هایی که امروز از آناهیتا در دست داریم، نمی توانند برای یافتن مبداء آناهیتا تعیین کننده باشند. زیرا در گشت و گدار تاریخی آناهیتا، بسیاری از خصائل خدایان همگن به او داده شده است. پیوند میان «آنائیتیس» یونانی با ایزد بانوی آب و باروری ایران، حاصل همین برخوردهای فرهنگی است. اگر وجود آناهیتا در میان خدایان مادی در غرب ایران، که «گیرشمن» مطرح می کند به اثبات برسد، آنگاه به همان نسبتی که نظر نیبرگ مبنی بر تورانی بودن آناهیتا کم اعتبار می شود، احتمال اصلیت بومی (غیر آریایی) آناهیتا از قوت بیشتری برخوردار می گردد، که در این صورت صفحات غربی و جنوب غربی فلات ایران مورد نظر است. البته کشف پیکرک های گلی آناهیتا در کوی کریکلان قلعه، زارتپه، و رَخشا در بخارای غربی، تالی برزو، در 6 کیلومتری جنوب سمرقند  جلب توجه می کنند.

در این میان نظر «تارن» جالب توجه است. به نظر او در زمان اردشیر دوم هخامنشی، از آمیزش عناصرالاهه ی آب سیحون با عشتار رب النوع بابلی آب، ایزدبانوی ایرانی آناهیتا به وجود آمده و در سراسر قلمرو هخامنشیان تبلیغ شده بود. همو جشن ویژه ی سکایه (صقایه) را نیز که از آیین های مربوط به آناهیتا است برگرفته از بابل می داند. با اینکه این نظر درباره ی اصلیت آناهیتا قابل تأمل است، بابلی بودن جشن سکایه، همان طوری که از نام این جشن برمی آید، به طور قطع نمی تواند درست باشد. وقتی سردار ایرانی کاپادوکیه موفق به نافرجام گذاشتن هجوم سکاها به ارمنستان و آسیای صغیر شد، دستور داد، تا محلی را خاکریز کرده و در آنجا یک معبد آناهیتا بسازند. در این معبد هر سال جشنی به نام سکایه برگزار می شده است. «استرابون» در کتاب 5 خود، بی ذکر منبع می نویسد، برخی می گویند، هنگامی که کورش سکاها را شکست داد، روز پیروزیش را به الاهه ی میهنش تخصیص داد؛ هر جا معبد آناهیتا وجود دارد این جشن برگزار می شود. در این جشن مردان لباس سکایی به تن کرده و پس از میگساری با یکدیگر و زنان همراهشان به زد و خورد می پرداختند. این مراسم یادآور خوردن ِشکستی از سکاها بوده است، که در آن به حیله، آن ها را مست کرده و در حال خواب و مستی و رقص از پای درآورده بودند. «ویندیشمن» معتقد است که این آیین بایستی مربوط به زمانی از پیش از کورش بوده باشد. «اشپیگل» در ایرانی بودن آیین سکائیه تردید دارد و با تکیه بر گزارش «بروسوس» که این جشن در بابل نیز گرفته می شده است، احتمال می دهد که نام جشن از واژه ی صائبی شاقا  برگرفته شده باشد.

«راپ» می گوید با توجه به اینکه ایزد مؤنث در ایران باستان معمول نبوده است  و مغان همواره خدایان را عاری از جنسیت می دانستند، آناهیتا را از اصل نمی توان از خدایان ایرانی به شمار آورد. او سپس دلیل دیگری بر غیر ایرانی بودن اصلیت آناهیتا می آورد و آن نقش آناهیتا در آغاز پیدایشش، در فحشاء آیینی است. راپ می نویسد که فحشاء با منش و روحیه ی ایرانی سازگاری نداشته است. نیالوده و بی آلایش که معنای آناهیتا است می تواند تاییدی برای نظر راپ باشد.  از سوی دیگر، چون خط میخی فارسی باستان پیش از اردشیر دوم هخامنشی هم وجود داشته است، اشپیگل می نویسد، اگر آناهیتا با همه ی ویژگی هایش پیش از اردشیر دوم نیز ایزدی آشنا می بود، به هر تقدیر در دیگر سنگ نبشته های هخامنشی پیش از اردشیر هم می بایست نامی از آناهیتا برده می شد. به ویژه اینکه، «هرودوت» به «آفرودیت اورانیا» در بابل اشاره می کند. سپس او با اشاره به نظرهای ویندیشمن و راپ و با تکیه بر نوشته ی هرودوت، آناهیتا را الاهه ای سامی می داند، نه الاهه ای که بعدا به نظام آیین زرتشت پیوسته باشد، بلکه به صورت ایزدی که از نظر شخصیت وجودی، به خودی خود و از ابتدا، جزء اندام آیین بوده است. بنونیست  هم معتقد به غیر اوستایی بودن آناهیتا است و می نویسد آناهیتا از زمان اردشیر هخامنشی در جرگه ی ایزدان ایرانی درآمده و شاید در اصل الاهه ای بابلی بوده است. او می نویسد، به احتمال زیاد نام باستانی این ایزد «اَرِدْوی» بوده و آناهیتا بعدا به آن افزوده شده است.  راپ با تکیه بر گزارش های «کْلِمِنس» و «استرابون» معتقد است که آناهیتا نخست به وسیله ی ارمنی ها به غرب ایران و به میان مادها راه یافته و پس از اینکه مدتی در این قسمت از ایران اندامی استوار یافته است، در سده ی چهارم پیش از میلاد و با اردشیر دوم به قلمرو دین دولتی راه یافته است.

در این میان، مسأله ی تفاوت میان تصویری که به کمک آبان یشت از آناهیتا داریم با شکل و پرداخت نگاره ها و مجسمه هایی که از آناهیتا به دست آمده اند، در خور توجه است. در حالی که در تصویرها و مجسمه های آناهیتا اغلب برهنه اند، در آبان یشت، آناهیتا پوشیده بوده و حتی جامه اش از پوست 300 «بیبر» است. آناهیتای اوستا به فرهنگ شمالی - آریایی نزدیک تر است تا به برداشت بومیان جنوب غربی فلات ایران و بابل. بنا بر این، با توجه به اپم نبات در اوستا و «سَرِسوَتی»، ایزد آب ها و دریاچه ها در ریگ ودا، می توان گمان برد که باورهای ذهنی - مذهبی ایرانیان از ایزد آب، به هنگام تجسم یافتن مادی در معبدها، به شدت تحت تاثیر برداشت های میزبانان بومی و دیگر ایزدان آب در منطقه، به ویژه در غرب ایران قرار گرفته است. با این همه، همه ی شواهد گویای این حقیقت است که هسته ی بنیادی فرهنگ آناهیتایی ایرانی - آریایی بوده است.

آنـاهـیـتـا در زمان مـادهـا :

ظاهرا مادها نخستین ایرانیانی اند، که به عنصرهای تشکیل دهنده ی آناهیتا امکان رشد داده اند و به برداشت ایرانیان از ایزد آب ها هویتی رسمی بخشیده اند. در میان اشیاء مفرغی لرستان از 800 تا 700 پیش از میلاد نشانه هایی از آناهیتا به چشم می خورد. این اشیاء بیشتر در هرسین، خرم آباد و الشتر به دست آمده اند. شباهت الشتر به عشتار (اشتار / اشتر) جالب توجه است. در اینجا، به فراوانی به ایزدبانویی منقوش، در دسته ی سنجاق ها و آینه های مفرغی برمی خوریم، که گاهی در حالی که پستان های خود را در دست گرفته است در حال زایمان است. گیرشمن، با احتیاط این نقش های مادینه را با آناهیتا در پیوند می داند و کناره های برخی از بشقاب های آیینی را که با شکل ماهی و درخت انار، دو مظهر ایزد آب و فراوانی، تزیین شده اند و همچنین ظرفی مفرغی از آن موزه ی لوور را، که به گمان دارای تصویر اهورمزدا است، مؤید فرضیه ی خود می داند.

آنـاهـیـتـا در زمان هـخـامـنـشـیـان :

با سنگ نبشته ی اردشیر دوم هخامنشی (359 - 404 پیش از میلاد) در همدان  آناهیتا رسما، با در یک سند مکتوب ایرانی، وارد میدان می شود. اردشیر اعلام می کند که به خواست اهورمزدا، آناهیتا و میترا، کاخَش را ساخته است و از اینان می خواهد که او را از بلاها و آسیب ها در امان بدارند. با توجه به اینکه در زمان هخامنشیان نام های آناهیتا و میترا برای نخستین بار به میان می آیند، می توان چنین تصور کرد، که در زمان اردشیر دوم مذهب، جریانی تازه یافته باشد. در زمان اردشیر، بر خلاف معمول که نیایش ها در فضای باز انجام می گرفت، در شهرهای متعددی معبد آناهیتا ساخته شد. از منابع دیگر  می دانیم که به فرمان اردشیر مجسمه ی آناهیتا در شوش و همدان و بابل و دیگر مراکز بزرگ شاهنشاهی نصب گردید. گیرشمن معتقد است که نصب مجسمه ی آناهیتا در بلخ، سارد و دمشق بایستی به منظور پدید آوردن یک آیین مشترک در میان قوم های گوناگون شاهنشاهی صورت گرفته باشد. «هوزینگ» معتقد است که اردشیر دوم با آوردن نام میترا و آناهیتا در کنار اهورمزدا برای همیشه مزدائیسم را به جهنم تبعید کرد و در حقیقت دیگر نمی توان از مزدائیسم واقعی سخنی به میان آورد !

به راستی چنین است ؟ این نظر جای تأمل دارد. آیا چنین است که با جا افتادن نخستین فرمانروایی نیرومند ایرانیان، زمان آن رسیده بوده است که دین، مانند کالایی «لوکس»، دستخوش باورهای شخصی فرمانروایان قرار گیرد ؟ آیا ما باید، هنوز با زرتشت آشنا نشده، با او خداحافظی کرده و به تاریخ دست به دست شدن آیین او بسنده کنیم ؟ از یک سو واقعیت این طور نشان می دهد که آیین زرتشت سوار بر رودی عظیم، که گه خروشان است و گاه آرام، دستخوش تازیدن و خرامیدن است و از دیگر سوی از تولد و تب و تابِ رشد و بلوغ ِآیین، چندانی نمانده است و چندانی نمی دانیم. به عبارت دیگر، جز گاتها، آگاهی اندک ما مربوط می شود به دوره ای که باید از آن برای همیشه، به نام دوره ی بحران یاد کنیم. اما این روند تنها در آیین زرتشت به چشم می خورد، یا سرگذشت و سرنوشت دیگر دین ها نیز کم و بیش چنین بوده است ؟ آیا موسی دلش بار می داد که ده فرمان او هزار فرمان شود ؟ و یا عیسی می دانست که اگر طرف دیگر صورتت را نشان دهی، جنگ ستارگان راه می افتد ؟...

«کْلِمِنْس آلکساندریوس»، مورخ عیسوی که حدود 220 پیش از میلاد درگذشته است، به نقل از «بروسوس»، مورخ کلدانی سده ی سوم پیش از میلاد، اشاره می کند که ایرانیان خیلی دیر به فکر ساختن مجسمه ی انسانی افتادند. اردشیر دوم ظاهرا تحت تاثیر غرب، با تجدید نظر در آیین دینی ایرانیان، در بابل، شوش، اکباتان، دمشق و سارد مجسمه ی آناهیتا را برپا کرد و پرستش آناهیتا را به مردم پارس و بلخ آموخت !

به گمان، به سبب کوچ نشینی، پرداختن به تصویرهای آیینی، از نخست فرهنگی آریایی نبوده است. هندی ها خیلی دیرتر از ایرانیان، با بودیسم، به تصویرهای آیینی پرداختند. پیکرکنده های هخامنشی، به استثنای تصویر سمبولیک اهورمزدا، تنها کارنامه های سیاسی شاهان اند. برای نخستین بار شاهان ساسانی بودند که در پیکرکنده های خود، آناهیتارا نیز به تصویر کشیدند. به قول پلینی، در معبد آناهیتای شوش مجسمه ی سنگینی از طلا وجود داشته است که در جنگ آنتوان و اشک پانزدهم (فرهاد چهارم، 2 تا 37 میلادی) به غارت رفت. در معبد بلخ نیز تصویر زیبایی از آناهیتا وجود داشته است، با تاج زرینی که 8 پرتو و صد ستاره داشته است. در درستی این گزارش نمی توان تردید داشت، زیرا تاجی که پلینی از آن یاد می کند، با آگاهی هایی که ما به کمک نگاره های ساسانی و همچنین آبان یشت داریم، کاملا هماهنگ است.

هرودوت یادآوری می کند، ایرانیان پروایی از آموختن ندارند. احتمالا اردشیر به منظور برابر ساختن ایرانیان با یونانیان که تمثال ایزدان خود را نمایش می دادند و با هدف متوجه ساختن همه ی ایرانیان و مردم بیگانه زیر فرمان خود به ایزدان ایرانی، دست به چنین اقدامی زده است. اما این اقدام اردشیر برای ترویج ایرانی مابی - دست کم در آسیای صغیر - سبب ترویج یونانی مابی نیز شد. چون یونانی ها با چشم و ذهنیت خود به آناهیتا می نگریستند و خود را با اَرتَمیس خود رو در روی می یافتند و آناهیتا را ارتمیس ایرانی می خواندند.

گزارش های «پلوتارخ»، در آغاز سده ی دوم میلادی، به نقل از «کتزیاس»، نیز مؤید اعتبار ویژه ی معبد آناهیتا در زمان اردشیر دوم است. در گزارش مبارزه ی اردشیر با برادرش بر سر قدرت می خوانیم، که «اسپاسیا»، معشوق کورش از اهالی فوکایای ایونیه، به دست اردشیر می افتد و داریوش پسر 15 ساله ی اردشیر سخت دلباخته ی معشوق عمویش، که اینک یکی از زنان فرعی شاه بود، می شود. پس از مدتی، به هنگام برگزیدن داریوش به ولی عهدی، اردشیر از او می خواهد، که برابر سنت دربار ایران چیزی از شاه طلب بکند، داریوش از پدر می خواهد که اسپاسیا را به او ببخشد. شاه با ناخشنودی درخواست ولی عهد را می پذیرد، اما پس از چندی از حسادت اسپاسیا را به معبد آناهیتا در همدان می فرستد، تا مانده ی عمرش را با پاکدامنی و نیکوکاری در معبد به سر برد. پیداست که اعزام اسپاسیا به معبد آناهیتا از حسادت و خشم بوده است. شاهان هخامنشی حتی روی زنان فرعی خود حساسیت زیادی داشتند. کسی که زن شاه را فقط لمس می کرد و یا در سفر از ارابه سبقت می گرفت به مرگ محکوم می شد. این بار شاه ناگزیر شده بود که به خاطر رعایت سنت از همسر خود صرف نظر کند. از این سند برمی آید که افرادی به صورت راهب و راهبه در معبدهای آناهیتا مشغول به کارهای نیکو بوده اند.

دو بارِ دیگر در کتاب پلوتارخ  اشاره ی کوتاهی به معبد آناهیتا می شود : اندکی پس از مرگ داریوش، جانشینش برای مراسم تخت نشینی با حضور موبدان به پاسارگاد می رود و در معبدی به نام یک ایزد بانو [ آناهیتا ؟ ] - طبق سنت - رخت کورش را پیش از آغاز به سلطنت بر تن می کند و انجیر خشک و پسته و دوغ می خورد. پلوتاریخ این معبد را از آن ایزدبانوی «جنگجویی» می داند، که درست نیست. چون خدای جنگ ایرانیان بهرام بود. منظور او میترا هم نمی تواند بوده باشد. چون علاوه بر اینکه میترا مذکر بود، برای وجود معبدی به نام میترا هیچ شاهدی در دست نداریم. معبد بزرگی که مناسب تاجگذاری باشد، فقط می تواند معبد آناهیتا باشد، که ایزد بانوی باوری و طراوت بود.

گزارش دیگر اینکه وقتی آتوسا، دختر و همسر اردشیر دوم، به خاطر بیماری برص رنجور می شود، اردشیر نزد ایزد بانویی [ آناهیتا ؟ ] به نیایش می پردازد و دست هایش را پیش او بر زمین می گذارد و از نزدیکان خویش می خواهد که برای این ایزد بانو ارمغان بیاورند و اینان چندان ارمغان می آورند که همه ی راه کاخ تا معبد آکنده از زر و سیم و رخت های گران بها و اسب می گردد. از گزارش های پراکنده چنین برمی آید که معبدهای آناهیتا از ثروت زیادی برخوردار بوده اند. معبدهای بزرگی مانند معبد همدان و کنگاور و یا نهاوند، علاوه بر هدیه هایی که نثارشان می شد، دارای زمین و دهکده هایی [ موقوفه ] نیز بودند و احتمالا برده ها برای تغذیه ی روحانیان و خادم های معبد در این زمین ها کشت و ورز می کردند. با اینکه ثروت و پوشش های زرین این معبدها در زمان خود اسکندر به غارت رفت، به گزارش پولیبیوس  در زمان سلوکیه نیز دستبردها ادامه داشته است، تا سرانجام «آنتیوخوس»(223 تا 186 پیش از میلاد)، مقتدرترین فرمانروای سلوکیه، در زمان اردوان اول، بقیه ی ثروت معبد آناهیتای همدان را غارت کرد. پولیبیوس میزان این غنیمت را 4000 تالنت گزارش کرده است. در آخرین سنگ نبشته ی هخامنشیان از اردشیر سوم در تخت جمشید آناهیتا از قلم دربار هخامنشیان می افتد. در این سنگ نبشته، اردشیر سوم از اهورمزدا و میترا، در مقام یک بغ (خدا) می خواهد که او را بپاید.

آنـاهـیـتـا در زمان اشـکـانـیـان :

در زمان اشکانیان آناهیتا و میترا به اوج قدرت رسمی می رسند و با اهورمزدا تشکیل یک مثلث را می دهند. معبد آناهیتا در کنگاور  و رخنه ی تاریخ میترا در سال 66 به مغرب زمین، که سده های زیادی چهره ی مذهبی اروپا را تحت الشعاع قرار داد، از نتیجه های این قدرت است . اینک آناهیتا در مقام ایزد آب و باروری رونق و جایگاهی بی سابقه دارد و به گمان حتی پرستش او مقدم می گردد. از نقش سکه هایی که از سده ی اول میلادی در همدان، پایتخت تابستانی اشکانیان، به دست آمده اند، چنین برمی آید که از نخستین سده ی پیش از میلاد، این ایزدبانو برای اشکانیان برترین مقام را داشته است. در زمان هخامنشیان نیز این شهر از معبد آناهیتا برخوردار بود و دوشیزگانی که در این معبد خدمت می کردند، می باید تا پایان زندگی دوشیزه می ماند. هیچ چیزی به اندازه ی سکه های همدان حکایت از نقش آناهیتا برای اشکانیان نمی کند. و هیچ چیز گواه وجود و حضور آیین زرتشت در این زمان نیست. آناهیتا با تاج معروف خود بر سکه های اُرُد اول به چشم می خورد. این سکه ها شباهت زیادی به سکه های دِمِتریوس یونانی در بلخ دارند.

معبد آناهیتا در کنگاور گواهی می دهد که اشکانیان و ایرانیان از فرهنگ سلوکی - یونانی ضربه ندیدند، بلکه با آن هضم در درون خود نیروی بیشتری گرفتند. از نشانه های کوشش سلوکیه برای هلنیزه کردن ایران برابر انگاشتن آناهیتا با آفرودیت و آتنه بر جای مانده است. مجسمه های چندی که از الاهه های یونانی در نقاط گوناگون ایران به دست آمده اند، نماینده ی این کوشش است. از آن میان مجسمه ی نیمه برهنه ی یک الاهه که در کوه های بختیاری به دست آمده و در موزه ی ایران باستان تهران نگهداری می شود. البته در این کوشش نیز آناهیتا پیروز شد و کوشش یونانیان، به قول بویس، به غنای فرهنگ آناهیتایی افزود. تمام معابد ایرانی این دوره به آناهیتا هدیه شده اند. از آن میان معبد شیر که با جمع مغانش یکی از مرکزهای بزرگ مذهبی بود. بنای معبد شیز منسوب به مادها است، اگر در زمان مادها از آن آناهیتا نبوده باشد، اختصاص آن به آناهیتا در زمان اشکانیان نقش تعیین کننده ای دارد. با توجه به این که پیش تر، نیایش ایرانیان باستان به ندرت در فضای بسته انجام می گرفت، باید گمان برد که با اشکانیان، نیایش در معبدهای سرپوشیده رسما معمول می شود. البته آگاهیم که اردشیر دوم هخامنشی در یک معبد تاجگذاری که است. آیا در این زمان اردشیر هنوز معبدها سر پوشیده نبوده اند ؟ چون معبدهای یونانیان سرپوشیده بوده اند، اگر معبد ایرانیان سرپوشیده نمی بود، پلوتارخ شگفت زده به آن اشاره نمی کرد ؟ داریوش در سنگ نبشته ی بیستون می نویسد، بی درنگ پس از به دست گرفتن فرمانروایی، «اَیادَناها» را (یا جاهایی را که خاص عبادت بود) که گئومات مغ آن ها را ویران کرده بود، بازسازی کرد. شاید منظور از این جاهای مذهبی، محراب ها و چهارطاقی های آتش بوده است. بزرگ ترین بنایی که گمان می رود، بنایی مذهبی بوده باشد، کعبه ی زردشت است، که دست کم، به سبب صعب الورود و بسیار کوچک بودنش، معبد نمی تواند باشد. این را هم می دانیم که تیرداد اول، نخستین فرمانروای واقعی اشکانی، در معبد آناهیتای ارشک  تاجگذاری کرده است. شاید وجود معبد، به صورت نیایشگاه، از نیمه های فرمانروایی هخامنشیان معمول شده و در زمان اشکانیان به تکامل رسیده باشد. می دانیم که آنتیوخوس، پس از سقوط هخامنشیان، معبد آناهیتای همدان را غارت کرده است. به هر روی، مسأله هنوز نیاز به بررسی بیشتر دارد. مثلا باید دید که تاثیرپذیری ایرانیان در برخورد با یونانیان در سفرهای جنگی هخامنشیان، تا چه اندازه بوده است. در زمان اشکانیان ساختن تندیس های کوچک آناهیتا، که اغلب برهنه و در حال نگهداشتن پستان های خود است و یا به پهلو دراز کشیده است معمول می شود. با توجه به هزاران مجسمه ای که تا کنون به دست آمده است، می توان به این نتیجه رسید، که آناهیتا از توجه توده های وسیع مردم برخوردار بوده است. ظاهرا یکی از مرکزهای بزرگ تولید و صدور مجسمه ی آناهیتا خوزستان و حوزه ی بین النهرین، موطن عشتار یا «نه نه ی»(نانای)، خدای جنگ و حاصلخیزی و عشق، بوده است. به سبب نذر و هدیه ی مردم به معبدهای آناهیتا، این معبدها از ثروت قابل ملاحظه ای برخوردار بوده اند. یک قرن و نیم پس از سقوط هخامنشیان، مهرداد اول اشکانی (138 تا 171 پیش از میلاد)، در آغاز کار خود با غارت معبدهای آتنا و ارتمیس [ آناهیتا ] به ثروت هنگفتی رسید. همان کاری که آنتیوخوس سلوکی با سقوط هخامنشیان در معبد آناهیتای همدان کرده بود. بعید هم نیست که برخی از این معبدها واقعا از آن سلوکی ها بوده باشند، که با شکست سلوکیه به آناهیتا تعلق یافته اند.

ظاهرا شاهان سلوکی، ضمن تظاهر به اعتقادهای مذهبی، به معبدها بیشتر به چشم یک منبع درآمد نگاه می کرده اند. همه ی موقوفه های معبدهای بزرگی مانند معبد آناهیتای همدان، کنگاور و نهاوند تحت تولیت شاهان بود، که هر وقت دچار مشکل مالی می شدند، با غارت آن ها به وضع مالی خود سامان می دادند. شاهان سلوکی معتقد بودند که در مقام شاه، شوهر آناهیتا اند و در مواقع ضروری از او تقاضای جهیز می کردند. بنا بر روایتی آنتیوخوس سوم (کبیر) وقتی اقدام به غارت معبد آناهیتای الیمائیس کرد، به دست مردم کشته شد  و پسر او آنتیوخوس چهارم کمی پس از غارت معبد درگذشت. آنتیوخوس در روایت های یهودیان نیز به سبب بی حرمتی به اماکن مذهبی بدنام است. «ویکاندر» می نویسد، بدون تردید نقش سیاسی معبد شوش بر اعتبار آناهیتا می افزود. گزارش «آئلیان» از حدود سده ی دوم میلادی هرچند افسانه ای به نظر می رسد، نشان دهنده ی شهرت و اعتبار معبدهای آناهیتا در این دوره است. به گفته ی او در خوزستان معبدی برای آناهیتا وجود دارد که در آن شیرهای اهلی به پیشباز نیایشگران می روند و برایشان دم می جنبانند و وقتی که آن ها را برای خوردن غذا می خوانند، مانند مهمانان فرا می رسند و پس از خوردن آرام و زیبنده باز می گردند.

اشکانیان در آغاز کار خود، برای مقابله با هجوم و نفوذ فرهنگی سلوکیه و تبیین اینکه وارثان راستین هخامنشیان هستند، ناگزیر از پشتیبانی آیین های دینی ایرانیان بودند و با تبدیل معبد آناهیتای استخر به یک مرکزیت مذهبی، اسبابی فراهم آوردند تا مغان بتوانند با بیدار نگهداشتن سنت های ایرانی، از توجه ایرانیان به هلنیسم جلوگیری کنند. تیرداد اول اشکانی (248 تا 221 پیش از میلاد)، دو سه سال پس از تاسیس حکومت اشکانیان، در معبد آناهیتای شهر ارشک تاجگذاری کرد. هنوز روشن نیست که آیا این معبد پیش از تاجگذاری تیرداد اول وجود داشته و یا برای مراسم تاجگذاری ساخته شده است.

آخرین گزارشی که از آناهیتا در این دوره داریم مربوط به سال 224 یا 226 میلادی است. در این سال اردوان پنجم، پس از غلبه بر ماکرینوس، امپراتور روم و پایان دادن به کوشش های 250 ساله ی رومیان در به تابعیت خود درآوردن ایران، به دست اردشیر بابکان، موسس سلسله ی ساسانی، به قتل رسید و اردشیر سر اردوان پنجم را در معبد آناهیتای استخر آویخت. درست 473 سال پس از تاجگذاری تیرداد موسس اشکانیان در معبد آناهیتای شهر ارشک. به این ترتیب حکومت طولانی ترین سلسله ی ایرانی در معبد آناهیتا آغاز شده و در همانجا به انجام می رسد. از این پس است که آناهیتا با تصویر جا افتاده و نهایی خود وارد عصر ساسانیان می شود.

آنـاهـیـتـا در زمان سـاسـانـیـان :

همان گونه که انتظار می رفت، سقوط اشکانیان منجر به یک تحول عظیم دینی - اجتماعی شد. با اینکه آغاز کار ساسانیان افسانه آمیز است، می بینیم که با ساسانیان حکومتی بر سر کار می آید، که یک پای دراز خود را در دوره ی باستانی مطلق دارد و با پای دیگر قلمرو عصر باستان را ترک می کند.

آناهیتا در زمان ساسانیان نیز، مانند زمان دو سلسله ی پیشین، پس از اورمزد، ایزدی نیرومند است. اینک آیین آناهیتایی، پیوند خورده به بدنه ی آیین زرتشت، که ظاهرا دین رسمی و ستون فقرات کشور است، اندام می گیرد و اعتباری رسمی می یابد. ساسانیان که کار خود را از معبد آناهیتای استخر، که تولیت آن را به عهده داشتند، آغاز کردند، هم به صورت نوشته و هم با پیکرکنده، تصویر بهتر و روشن تری از آناهیتا بر جای گذاشته اند. حالا در یشت 5 اوستا می بینیم که آناهیتا دختر جوان بسیار برومندی است، راست بالا و توانا، با بازوان سپیدی به ستبری شانه ی اسب ها. جامه گران بهای پر چین زرینی به تن دارد و گوشواره ی چهارگوش و زرین بر گوش و طوق زیبایی بر گردن و تاج هشت گوش زرینی بر تارک. فزاینده ی گله و رمه است، نطفه ی مردان را پاک می کند و به زنان باردار شیر ارزانی می دارد. هزار دریاچه دارد و هزار رود و هر کدام از این رودها سراسر هفت کشور روی زمین را سیراب می کند.

ساسانیان برای دستیابی به یک حکومتی مرکزی و نیرومند، کوشیدند با محمل قرار دادن دین و جا به جا کردن و گاهی تحریف مسائل دینی و همچنین با بنیان آتشکده ها و پرستشگاه های یکنواخت و آفرینش وحدت دینی، به تسلطی بی چون و چرا دست یابند. با اردشیر، موسس سلسله (226 تا 240 میلادی)، که خود به خاطر تولیت پدرش در معبد آناهیتای استخر، که طبری آن را «بیت نار اناهیذ» می خواند  و سرپرستی همه ی آتشکده های منطقه، از تربیتی مذهبی برخوردار بود، دین برای نخستین بار در تاریخ ایران قدم به عرصه ی سیاست گذاشت. اگر این گزارش طبری  که بابک را «قیم علی بیت النار» می خواند، درست باشد، ساسانیان از خانواده ی یک هیربد بوده اند. اردشیر خود نیز مردی مذهبی بوده است. او پیش از چیره شدن به اردوان پنجم نذر کرده بود در صورت پیروزی سر اردوان را از معبد اردشیر خوره خواهد آویخت. حتی در زمان شاپور دوم نیز رسم بر این بود که سر بریده ی دشمن به آناهیتا تقدیم بشود. شاپور دوم با سرهای شهدای مسیحی چنین کرد.

نخستین سندهای مکتوب ساسانیان درباره ی آناهیتا از شاپور، دومین شاه ساسانی (272 یا 273 تا 241 میلادی) و از کرتیر، بزرگ ترین مرد سیاسی - مذهبی سلسله ی ساسانیان، در کعبه ی زرتشت است. در سنگ نبشته ی شاپور به یکی از همسران شاه  با نام «آتور اناهیت» و به معبدی به همین نام که به افتخار او بنا شده است اشاره می شود. از این روی برخی کوشیده اند، کعبه را معبد آناهیتا بدانند ! طبیعی است «آتور-آناهید» لقبی است که خود شاپور به همسر خود داده است.

کرتیر در سنگ نبشته ی خود در کعبه ی زرتشت، که پس از قتل مانی و رفرم سیاسی - مذهبی بزرگ نگاشته شده است، به خود می بالد، که شاه (بهرام دوم) تولیت آتشکده ی آناهید اردشیر و آناهید بانوی استخر را به او سپرده است. شگفت انگیز است که در این سنگ نبشته ی بزرگ، که بیشتر به امور مذهبی پرداخته است، مانند سنگ نبشته های هخامنشیان از زرتشت نامی برده نمی شود. پیداست که هیربدان استخر فقط به طور شفاهی و صوری نگهبان سفارش های زرتشت بودند. به مرور ایزدان آریایی زیادی از اساطیر ایران را به آیین زرتشت راه یافتند.

دومین سند بسیار مهم ساسانیان از آناهیتا سنگ نبشته ی نرسی اول (292 تا 302 یا 303 میلادی) در پایکولی است. او در اینجا خودش را ستایشگر آناهیتا می نامد. دیگر سند مهم از این شاه، مراسم دیهیم ستانی او از آناهیتا در پیکرکنده ی نقش رستم  است. پیکرکنده ی بعدی از آن خسرو انوشیروان (531 تا 579 میلادی) در طاف بستان است. در این پیکرکنده در حالیکه انوشیروان دیهیم شاهی را از اهورمزدا می ستاند، آناهیتا را پشت سر خود دارد. ظاهرا با اینکه شاه خود را مروج یکتاپرستی قلمداد می کند، دل از آناهیتای باستانی نمی کند. همه ی این تجلیل ها در سده ی نخستین فرمانروایی ساسانیان روی می دهد. سپس برای زمانی طولانی چیزی درباره ی آناهیتا نمی شنویم. همه چیز گواه آن است که آناهیتا رو به افول است. یا به سخن دیگر، پس از رنگ باختن آیین زرتشت در زمان ساسانیان، نوبت به رنگ باختن آناهیتا می رسد. روشن است که این رنگ باختن ها به سبب جداشدن دین از زندگی مردم و درباری تشریفاتی شدن آن است. از همین روی نقش دین بستگی دارد به روحیه ی شاهی که فرمان می راند. تنها در اواخر فرمانروایی ساسانیان یک بار دیگر با پیکرکنده ی مراسم دیهیم ستانی خسرو پرویز (590 تا 628 میلادی) در طاق بستان با چهره ی آناهیتا رو به رو می شویم. پس از مرگ خسرو پرویز، در روزهای پر تلاطم واپسین سال های فرمانروایی ساسانیان که هر از چندی شاهی دیگر بر تخت می نشست، هیربدان ضمن جلسه ای که در معبد آناهیتای استخر برای چاره اندیشی و نجات ایران تشکیل می دهند، یزدگرد سوم را به شاهی بر می گزینند. به این ترتیب شاهنشاهی ساسانیان - مانند اشکانیان - که در معبد آناهیتا بنیان گرفته بود، در معبد آناهیتا آخرین فرمانروای خود را برمی گزیند.

عصر ساسانیان عصر نمود چهره ی زیبای آناهیتا است. ساسانیان پیش از انتقال پایتخت به تیسفون که اهمیتی استراتژیک داشت، به سبب تاکید بر پیوند خود با هخامنشیان، برای مدتی طولانی در استخر فارس، که دارای ریشه های عمیق فرهنگ آناهیتایی بود، فرمان راندند و در همین دوره بود که معبدهای زیادی ساختند و به آناهیتا پرداختند. از همین روی است که آبان یشت که به ظن قوی در زمان ساسانیان شکل امروزی خود را یافته است، به صورت یکی از زیباترین و طولانی ترین یشت ها و دل انگیزترین نوشته های همه ی دوره های ادبی ایران تدوین شده است.

آنـاهـیـتـا در آبـان یـشـت :

با این یشت، بر خلاف بیشتر ایزدان ایران باستان، به تصویری مشخص  از آناهیتا و همچنین برداشت زمان تدوین این یشت از او دست می یابیم و پیدا می شود که آناهیتا با تحول دینی بزرگی که در زمان ساسانیان به وجود آمده است، نقشی بنیادی و پرسابقه ای درمیان باورهای مردم و در نتیجه آیین زرتشت دارد. سراینده و تدوین کننده ی آبان یشت آن چنان شیوا و اثیر سخن رانده است که گویی به قول بنونیست  پیکره و تندیسی از آناهیتا پیش چشم داشته است.

توجه به آناهیتا و طرح ارتباط پهلوانان افسانه ای ایران باستان با آناهیتا، سبب شده است که آبان یشت به صورت یکی از غنی ترین منابع افسانه ای - اساطیری ایران و نویسندگان و همچنین فردوسی در بیاید.

آنـاهـیـتـا در خارج از ایـران :

شگفت انگیز است که مورخی مانند هرودت نامی از آناهیتا نمی برد. پیداست که یونانیان از زمان اشکانیان با آناهیتا آشنا شده اند. این نبود ِآشنایی به هر دلیلی که بوده باشد، بیرون از مرزهای ایران آوازه ی آناهیتا به اندازه ی شهرت میترا نیست. هر جا که آناهیتا رخنه کرده است، دچار آمیختگی هایی با الاهه های همگون خود شده و گاهی نام و و نقشش دگرگون و محلی شده است. حتی در جنوب غربی ایران نیز چنین بوده است و آناهیتا به شدت با عشتار، الاهه ی آب و عشق درآمیخته است و بیشترین یافته های باستان شناسان درباره ی آناهیتا از غرب و جنوب غربی ایران است. در این یافته ها به نشانه هایی غیر بومی برمی خوریم.

یونانیان و رومیان اهورمزدا و دیگر ایزدان را با برابرهای اساطیری خود می نامیدند. برای نمونه اهورمزدا را زئوس می خواندند. از این روی یونانیان آناهیتا را، که در آسیای صغیر نقش آیینی تعیین کننده ای داشت، آنائیتیس و یا ارتمیس آنائیتیس می خوانند و رومیان ارتمیس ایرانی و یا دیانای ایرانی. در منابع گوناگونی که در دست است، تا سارد، پایتخت لیدی، و یونان به معبدها و آتشکده های آناهیتا برمی خوریم. ارمنستان که اغلب زیر سلطه و نفوذ ایرانیان بود بیشتر از هر جای دیگر به آناهیتا راه داده است و یا آناهیتا به آنجا رخنه کرده است. آناهیتا در یونان به سبب همزاد بودن با ارتمیس و در ارمنستان خیلی محبوب بود. آناهیتا باید از راه سوریه و آسیای صغیر به ارمنستان راه یافته باشد. یکی از نویسندگان سوری به نام «بار بهلول» در اثر خود یک بار به آناهید اشاره می کند. او از چند تن از خدایان ِسرزمین های گوناگون نام می برد که خویشکاری همانندی دارند. از آن میان «بیدوک» در فارس و «آناهید» خوزی. روشن است که منظور از بیدوک همان بیدخت و یا به سخن دیگر بَغَه دخت، نام دیگر آناهیتا است.

پس از فروپاشی حکومت سلوکیه در ایران و روی کار آمدن اشکانیان، در صفحات شمال غربی ایران، امیرنشین های پراکنده ای در کاپادوکیه، ارمنستان، پونتوس و کماژِن روی کار آمدند که بر خود می بالیدند که ایرانی باشند و اهورمزدا، مهر و آناهیتا را بزرگ بدارند و در عین حال دوستدار فرهنگ یونانی باشند. چنین می شود که ارتمیس و آناهیتا در هم می آمیزند و در کشور لیدی یکسان شناخته می شوند و در ایالت های دیگر آناهیتا با آفرودیت و نه نه ی یکی انگاشته می شوند.

کتاب دوازدهم استرابون درباره ی آناهیتا گزارش های گرانبهایی دارد. در زمان استرابون، «اکیلیزن»، ناحیه ی سرچشمه ی فرات، آنائیتیس نامیده می شد و در این ناحیه معبد بزرگی به نام آناهیتا وجود داشت، که به قول «پروکوپیوس» بعدها تبدیل به کلیسا شد. استرابون گزارش جالبی دارد که تایید درستی آن امکان پذیر نیست :

دختران جوان خانواده های بزرگ و بلند پایه، تا زمانی که شوهر بکنند، خود را در معبد  آناهیتای اکیلیسن در اختیار تنکامگی مردان می گذاشتند. پرستشگاه کومانای کاپادوکیه بیش از 6000 خادم داشت و پرستشگاه های منطقه صاحب ملک و دارایی زیادی بودند. در کاستابالا معبدی از آن ارتمیس ایرانی قرار داشت که در آنجا راهبه ها با پای برهنه روی آتش راه می رفتند و احساس درد نمی کردند. در ارمنستان، آبادی های «اریزه»، «تیل» و «آرتاشات» در اکیلیسن و احتمالا «یاشتیشات» دارای معبد بوده اند.

گزارش «آگاتانجلوس»، مؤلف ارمنی، ظاهرا منشی تیرداد دوم اشکانی، شاه ارمنستان، فقط نشان دهنده ی میزان اعتبار آناهیتا در ارمنستان است و به خاستگاه او اشاره ای ندارد. آگاتانجلوس می نویسد که ارمنی ها آناهیتا را شکوه و جان افزای خلق خود می دانند و او را مادر خرد و نیکوکار همه ی بشریت و دختری از اهورمزدا می خوانند. حتی منابع ارمنی از سده ی پنجم به بعد، با اینکه به دین ایرانیان به تفصیل اشاره می کنند، ایزدی ایرانی به نام آناهیتا را نمی شناسند، بلکه از الاهه ی ملی - ارمنی خود آناهیت یاد می کنند.

تیرداد دوم در نخستین سال پادشاهیش در اکیلیسن برای نیایش به معبد اِرِز  می رود و سپس از «گرگور منّور» می خواهد که تاج گلی نثار معبد بکند. گرگور از این دستور سر می پیچد. تیرداد هشدار می دهد که همه ی شاهان یونان، بانوی شریف آناهیت را تقدیس کرده اند و اگر او چنین نکند، به زجیر کشیده شده و کشته خواهد شد. گرگور در جواب می گوید، شاید در گذشته، وقتی که او هنوز لباس روحانی بر تن نداشت، زنی با این نام مورد نیایش مردمان بت پرست بوده است و اینان برای او تندیس و معبد برپا کرده اند. به دنبال این ماجرا معبد آناهیتا فرو می ریزد و و زر و سیم این معبد و معبدی دیگر به نفع کلیسا ضبط می شود. ظاهرا از این پس، با رونق گرفتن مسیحیت در ارمنستان بزرگ، فرهنگ آناهیتایی نیز کم کم رو به افول گذاشته است.

گزارش استرابون درباره ی آناهیتا در ارمنستان بسیار بحث انگیز است. استرابون می گوید او خود در معبدهای زیادی در ارمنستان دیده است که برده های زن و مرد زیادی مشغول به کار بوده اند و دختران خانواده های اشرافی پیش از ازدواج می بایستی مدت ها در این معبدها تن به فحشاء آیینی و تنکامی می داده اند. گزارش پلوتارخ  از موقعیت زن در معبد آناهیتا مغایر با خبر استرابون است. همسر اردشیر برای برخورداری از یک زندگی پاک مجبور به اقامت در معبد می شود. به عقیده ی راپ  علاوه بر اینکه هیچ شاهدی در دست نیست که در خود ایران، ایرانیان در معبدهای خود مانند سامی ها دست به فحشاء زده باشند، ایرانیان کوشیده اند، بر خلاف سامی ها، با جدی گرفتن مسائل دینی، چهره ی پاکی از مفهوم خدا به دست بدهند  که از همزاد این ایزد به نام «میلیتا»، الاهه ی زایش و باروری، یاد می کند، می نویسد هر دوشیزه ی بابلی باید یک بار به افتخار میلیتا، در معبد این الاهه، خودش را تفویض بکند. در روزهای جشن، دوشیزگان در کنار دیوار معبد، در حالیکه تاجی به مفهوم وابستگی به الاهه بر سر داشتند، به ردیف می نشستند. به این ترتیب در اینجا با همان به اصطلاح فحشاء آیینی سر و کار داریم که در معبدهای آناهیتا در ارمنستان وجود داشت. البته هرودت در گزارش خود به جای آناهیتا از میلیتا (میترا) نام می برد. خبری که هرودوت  درباره ی این الاهه می دهد، صرف نظر از اشتباه او درباره ی نام آناهیتا، بسیار روشن و تعیین کننده است. به قول او ایرانیان علاوه بر عناصر مورد احترام خود، آیین «آفرودیت اورانیا» را از بابلی ها و عرب ها گرفته اند. «اشپیگل» معتقد است که این آیین بابلی به آسانی می توانست در غرب ایران شایع بشود، اما ظاهرا در خود ایران هرگز پا نگرفته است. جالب توجه است که در تمام اوستا فقط یک بار به نام بابل برمی خوریم و آن هم در بند 29 از آبان یشت، آنجا که ضحاک در بابل 100 اسب 1000 گاو و 10000 گوسفند برای آناهیتا قربانی می کند.

مـعـبـدهـای آنـاهـیـتـا :

در زمان هخامنشیان به معبدسازی توجه خاصی نشده است و در مجموع، به استثنای یکی دو مورد، از قبیل معبد آناهیتای همدان و استخر، پرستشگاه ها به ساده ترین شکل ممکن در فضای باز ساخته می شده اند. احتمالا خود معبد در این دوره حصاری بوده است برخوردار از محراب و جایی مناسب برای قربانی، که بر بالای تپه ای ساخته می شده است. البته این معبد جایگاهی نیز برای نگهبانان و راهبان یا راهبه های احتمالی داشته است. «ویکاندر» کعبه ی زرتشتت و همزاد این بنا (زندان سلیمان) در پاسارگاد را نیز، به خاطر نقش کعبه ی زرتشت همراه شعله های آتش بر سکه های اشکانیان، معبد آناهیتا می داند و معتقد است که احتمالا از زمان اشکانیان معبدها به استوارترین و از نظر هنری به شکیل ترین فرم خود دست یافته اند. در معبد آناهیتای کنگاور که به قول گیرشمن  حدود 200 پیش از میلاد، با تالار عظیمی به وسعت 200 متر مربع ساخته شده است و ویرانه های آن هنوز بر سر راه همدان به کرمانشاه به چشم می خورد، از نظر مصالح ساختمانی و هیئت عمومی بنا، از معماری تخت جمشید استفاده شده است، اما سبک بنا آمیخته ای است از سبک معماری ایرانی و یونانی (سلوکی). ویرانه های گسترده و باشکوه معبد آناهیتای کنگاور، هنوز هم بیننده را به شگفتی وامی دارد. گزارش های مورخان دوره ی اسلامی نیز نشان از شکوه روزگاران گمشده دارند. در هر حال با معبد آناهیتای کنگاور آسان می توان به چشم اندازی زیبا از هزاره های گمشده دست یافت.

«کامبخش» جزییات بیشتری از معبد آناهیتای کنگاور را گزارش کرده است. با اینکه پیش از این به ضرورت به گزارش ای از «ابودلف»، «مقدسی» و «یاقوت» درباره ی کنگاور اشاره کرده ایم، در اینجا چون سخن از معبد آناهیتا می رود، تکرار این گزارش ها سودمند است. ابودلف  که در سال 341 هجری معبد کنگاور را «قصراللصوص» می خواند و از آن به نام کاخی عجیب با ایوانی از آجر و کوشک ها و خزانه های با شکوه و نقش هایی که دیدگان را خیره می سازند، یاد می کند. مقدسی، در نیمه ی دوم سده ی چهارم هجری، قصراللنصوص را کاخی از سنگ، با ستون های سنگی و کارهای شگفت انگیز گزارش می کند. یاقوت حموی  نیز، حدود دو و نیم قرن بعد، از قصراللصوص با صفت باشکوه و حیرت انگیز، با ستون های به غایت زیبا و مستحکم، دارای دژ و خزانه یاد می کند. ظاهرا بنای تعمیر شده ی معبد کنگاور در سده ی چهارم هجری مورد استفاده قرار می گرفته است. نتیجه ی آزمایش های آرکئوماگنتیک دانشگاه کیوتو از اشیاء به دست آمده از کنگاور، که برای کامبخش فرستاده شده است، حکایت از حیات فرهنگی این معبد از سده ی 5 پیش از میلاد تا سال 1180 میلادی می کند.

از دیگر معبدهای پر رونق زمان اشکانیان - بدون توجه به زمان پیدایش این معبدها - می توان از معبدهای «شیز»، «بدر نشانده»، «مسجد سلیمان» و «استخر» نام برد. طرح اصلی این معبدها عبارت بود از یک تالار چهارگوش، که از چهار طرف در حصار رواق هایی قرار داشت و پلکانی که در ضخامت دیوار کار گذاشته می شد و به بام تالار منتهی می شد که مذبح و آتشکده در آن جا در، هوای آزاد، قرار داشت. معمولا در کنار هر معبد بناهای جانبی برای سکونت روحانیان آتشگاه و خادم ها در نظر گرفته می شد. همچنین در این معبدها اتاق مسدودی وجود داشت که در آن آتش مقدس، بدون شعله، روی خاکستر قرار داشت.

در زمان ساسانیان در بنای معبدها تغییرهایی داده شد. در معبدهای این دوره، تالار مرکزی آتشکده به شکل مربع است و هر طرف یک در ورودی دارد. بهترین نمونه ای که از این سبک می شناسیم، پرستشگاه آناهیتا در بیشاپور، در کنار کاخ سلطنتی است. در این پرستشگاه طول هر ضلع 14 متر است و گرداگرد تالار چهار دالان قرار دارد که در آن جوی های زیادی ساخته شده است. ورودی پرستشگاه پلکانی طویلی است که از طریق آن به درون تالار فرود می آمده اند. دیوارهای تالار هم به ارتفاع 14 متر با تخته سنگ های بزرگ، که به وسیله ی بست های آهنی دم چلچله ای و خرده سنگ به یکدیگر پیوسته اند، ساخته شده است.

علاوه بر معبدهایی که از ایران باستان می شناسیم، در سراسر ایران و قلمرو فرهنگی ایرانی به نوعی بنای تاریخی برمی خوریم، که می توان آن ها را معبد آناهیتا نامید. این بناها اغلب به قلعه دختر (آناهیتا) شهرت دارند :
«قلعه دختر خراسان»، میان مشهد و تربت حیدریه، نزدیک رباط سفید و روستای باز؛
«قلعه دختر خنامان»، در نزدیکی خنامان رفسنجان؛
«قلعه دختر شوشتر»، مشهور به قلعه ی دختران، در 18 کیلومتری شوشتر؛
«قلعه دختر پارس»، در 6 کیلومتری فیروزآباد، میان فیروزآباد و بلوک خواجه؛
«قلعه دختر میانه»، در 2 کیلومتری شمال پل دختر بر قزل اوزن و در دهانه ی قافلانکوه؛
«قلعه دختر چالوس»؛
«قلعه دختر شوراب»، در 6 کیلومتری شرقی بخش بیدخت (بغ دخت = آناهیتا ؟)؛
«قلعه دختر باکو»، در مرکز شهر باکو؛
«قلعه دختر حصن المرات»، در نزدیکی شهر ابله لبنان؛
«قلعه دختر هندوستان»، مشهور به قلعة العذراء، که در تاریخ بیهقی، ضمن سفر سلطان محمود غزنوی به هندوستان به آن اشاره شده است
و دیگر «برج دختر» و «پل دختر شهریار»؛ «پل دختر لرستان»؛ «کتل دختر شیراز» و «کتل دختر شاهرود به گنبد»، که نمی توانند در پیوند با آناهیتا، ایزد آب نباشند.

وجود سفال شکسته های فراوان در این معبدها و قلعه دخترها، می تواند حاکی از این باشد که یا از آب مخزن های معبدها برای بهبود بیماری و فراوانی محصول استفاده می کرده اند و یا برای رسیدن به مقصود، مقداری آب به معبد آناهیتا هدیه می شده است. ظاهرا پس از تقدیم آب به معبد، ظرف آن را می شکسته اند. در برخی از این معبدها میزان سفال شکسته از دوره های تاریخی گوناگون آن قدر فروان است که گویی آن ها را در حوالی معبد به عمد پاشیده اند.

 

نوشته شده توسط پسر آریایی در 1:3 با موضوع: | لینک ثابت |

شنبه هجدهم مهر 1388

به نام خداوند جان و خرد                                 کزین برتر اندیشه بر نگذرد

با درود بر هموطنان آریایی عزیزم . امیدوارم جشنهای مهرماه را به خوبی گذرانده باشید و همیشه و در همه حال شاد و پیروز باشید .در این جستار پندهای از زرتشت پاک را براتون میزارم  که برگرفته شده از گات ها ، و اوستا میباشد با خود بیشتر بیندیشید و این جملات را با جملات عربها که هیچ اهمیتی به زنان و خرد  نداده اند  مقایسه کنید.  از نمام کسانی که با گفتارهای خود ما را شاد میکنند سپاسگزاریم . درپناه مهر اهورامزدا

  هومت ، هوخت ، هورشت ( اندیشه نیک ، گفتار نیک ، کردار نیک ) ااِوو پن تاو ، یو اشه ( راه در جهان یکی است و آن راه راستی است)

پيرو زرتشت كسي است كه هر بامداد از خود مي‌پرسد: من امروز براي آنكه جهان بهتر و زيباتر شود چه بايد بكنم؟

. گفتار نیک پندار نیک کردار نیک

. اشا يا اشويي برابر راستي ، پاكي ، سامان ، آرامش جهان ، هنجار هستي ، درستي ، پارسايي ، پرهيز كاري ، داد ، نيكويي ، پيمان داري ، و ... می باشد ، درستكار آنست كه اگر راستي و آشويي به زيان اوست دست از آن بر ندارد و از آن نگريزد . رستگاران هميشه راست و درست اند .

. كسی را فریب مده تا دردمند نشوی

.آنچه را گذشته است فراموش كن و بدانچه نرسیده است رنج و اندوه مبر

. راستی فضیلت است. راستی شادمانی است. شادمانی از آن كسی است كه همیشه راستگو و درست‌كردار است

. عاشق عاشقی باش و دوست داشتن را دوست بدار،از تنفر متنفر باش و به مهربانی مهر بورز، با آشتی آشتی کن و از جدایی جدا باش

. ای خداوند خرد هنگامیکه در روز ازل جسم و جان آفریدی و از منش خویش نیروی اندیشیدن و خرد بخشیدی. زمانی که به تن خاکی روان دمیدی و به انسان نیروی کارکردن و سخن گفتن و رهبری کردن عنایت فرمودی خواستی تا هر کس به دلخواه و با کمال آزادی راه و کیش خود را برگزیند.

.ای مردم بهترین سخنان را به گوش هوش بشنوید و با اندیشه روشن و ژرف بینی آنها را بررسی کنید. هر مرد و زن راه نیک و بد را شخصاً برگزینید.

. این سخنان را به نو عروسان و تازه دامادان می گویم . امیدوارم اندرزم را بگوش هوش بشنوید و با ضمیری روشن آنرا نیک دریابید و بخاطر بسپرید : همیشه با نیک منشی و مهر و دوستی زندگی کنید و در راستی و پاکی و مهر ورزی از یکدیگر پیشی جوئید. چه بیگمان از زندگی سرشار از خوشی و خوشبختی برخوردار خواهید شد.

. مرد خردمند با آگاهی از اینکه عشق و ایمان به خدا سرچشمه راستی است گمراهان و زشتکاران را به پرورش منش پاک و انجام کار نیک و مهرورزی به دیگران اندرز خواهد داد و سرانجام ای خداوند جان و خرد همه زشتکاران با آگاهی از حقیقت بسوی تو خواهند آمد.

. اهورا را باید با ایمانی کامل و از روی راستی ستود چرا که او به ما نوید داده است که در پرتو خویشتن شناسی , راستی و نیک منشی میتوان به رسایی و جاودانگی راه یافت .

. نه به راست نه به دروغ هرگز سوگند مخور .

. سخی و جوانمرد باش تا آسمانی باشی .

. زن ديگري را فريب مده تا روانت گناهكار نگردد .

. با زن فرزانه و شرمگين عروسي كن و او را دوست بدار.

.  قبل از جواب دادن تفکر کن.

. مغرور و خود پسند نباش؛ زیرا انسان چون مشك پر باد است و اگر باد آن خارج شود، چیزی باقی نمی‌ماند...

. برای آدمی در زندگی،هیچ خیری بالاتر از پاکیزگی نیست.این پاکیزگی همان است که از قانون اهورمزدا به دست می آید،و پاکی و پاکیزگی قانون دین من است.

 . خدای زرتشت بخشایشگر و پر جوشش است پس از کسی که میبخشد،نباید ترسید،تنها چیزی که باید از آن ترسید همان «ترس» است....

. کسی که از راست کار پیروی می کند در روشنایی جایگاهی  برای خود خواهد گزید و کسی که دروغکار است،عمر درازی را در تیرگی با آه و ناله سپری خواهد کرد،او را وجدانش به توسط کردارش به چنین سر انجامی می کشاند...

-تنها راه رستگاری ام نهادن در راه رستگاری است.

-نیک می دانم که هیچ نیاییشی نیست که از جان و دل برآید و بی پاسخ بماند.

-بهترین گفته ها را با گوش بشنوید و اندیشه روشن را ببینید.

-آیین را پیش از آنکه روزبزرگ فرا رسد،دریابید و نیک بفهمید.

-کسی که بهترین اندیشه را انتخاب می کند،با کارهای راستین خود خدای دانارا خوشنود می کند.

-دختران باید پیش از پسران به فرا گرفت علم و دانش بپردازند.زیرا آنان تا وقتی که در منزل پدر هستند،باید به تربیت و آرایش خانه پدر بپردازند و چون به خانه شوهر رفتند،باید به تعلیم و تربیت فرزندان و نسل آینده مشغول شوند.

-بر روان مردان و زنان پاک درود باد

-انسان باید بین نیروهای گوناگوم روانی اش مانند خرد،اندیشه،عاطفه،میل،عشق و شهوت هدف یگانه و معتدلی قرار دهد و همه آنها را در راه نیک زیستن و بهره جویی بهتر به کاراندازد.

-اهورا مزدا از هم چیز آگاه است و فریفته نمی شود.

-ای مردم به کسی گوش دهید که دانا و طرفدار راستی باشد.

-کسی از بهترین بهره ایزدی برخوردار خواهد شد؛که پاک منش باشد.

-بهترین ثواب راستی و بدترین گناه دروغ است.

-راستی راه نیکیبختی و دروغ راه بدبختی است.

-یاور مزدا کسی است که با گفتار و کردگار خویش پشتیبان و طرفدار راستی باشد.

-هرگز با دروغ پرستان خونخوار  دوستی نکنید؛ای کسانی که که با منش پاک آراسته شده اید.

-خطاب به زنان:ای زن خود را بشناس و بر خود ارج بنه؛هرگز برده پول و شکو و خود نمایی مشو.ماد و همسر بودن برای تو بالاترین ارج است.

-زن سرچشمه خوشی و شادی و سازندگی است.مرد که به زن خود مهر ورزد.به خدا و به زندگی و به زیبایی مهر ورزیده است.

-زناشویی ای که با چشمداشت به خواسته و پول و پایگاه باشد؛پایان خوشی ندارد.

-فروزن از تن زن،دل و جان،و روان او را دریابید و بر آن ارج نهید.

از اندیشه های غم گستر بگریز؛مرگ اندیش و بدبین مباش؛خندان و کشاده روح باش.

-هیچ کس بر دیگری برتری ندارد مگر از راه پارسایی.

-شخص پرهیزگار و پارسا همیشه دلش شاد و لبش خندان است.پارسایی آن است که هرچه نیک است برگیری و هرچه بد است بنهی.

-نماز و نیایش و سپاسگزاری از خداوند؛روشنی چشم و روح است.

-به خواسته و دارایی دیگران چشم مدار؛تا دارایی خود را ازدست ندهی.

راستی شاهرایی است که همه خواه ناخواه بر آن گام زنان به سوی کمال،جاودانگی و ابدیت می روند.راستی اصل پیشرفت جهان است.

-را یکی است و آن را راستی است.

-پاداش نیک،نیکی است؛و پاداش بد،بدی است.

-درست اندیشی هسته و مرکز آیین راستی است.

-زرتشت خواهان جاودانگی،کمال،توانایی، و تندرستی است.

-آدمی باید پیش از انجام هر کار و کردگاری بیندیشد و با وجدان خویش مشورت کند.

-باید با دلیری،سخن درست و حق را به گوش همگان رسانی.

-در اثر کردگار نیک است که این جهان می بالد و پرورش می یابد.

-در  پیکار با ستم مصمم باشید؛هرگز تسلیم نشوید.

-صفات بد و زشت،به ویژه خشم و نفرت را از خود برانید.

-راستی باید برای نفس راستی باشد؛نه تظاهر و ریا.

-نیروی شایسته ایزدی بهترین موهبت و بخشایشی است که ریشه آیمانی و مزدایی دارد.

-سرانجام پیروزی با نیکی است.

-به منش پاک ومهر دلبسته شوید.

-ای مزدا،کسی که آبادگر نیست و فریبکار است؛پیام نیک را گسترش نمی بخشد.

 

 

 

نوشته شده توسط پسر آریایی در 7:19 با موضوع: | لینک ثابت |

دوشنبه سی ام شهریور 1388

با درود ، در ابتدا دی به آذر(هشت ) مهرماه سال 3747 زرتشتی 2568 شاهنشاهی و 7031 آریایی و میترایی   زاد روز بهترین دوستم را به اون تبریگ میگم امیدوارم همیشه و در همه حال با خرد روشنفکر و در تمام طول زندگی موفق  و سربلند باشه و امیدوارم سالیان سال شاد و آریایی اهورایی باشه  . 

در این جستار جشنهای مهرماه را براتون میگزارم امیدوارم روزی این جشنها در جمهوری ایرانی و آریایی برگزار بشه . من سعی کردم خلاصه باشه اما ... این جشنها اینقدر زیبا هستند که به نظر من هزاران کتاب هم در برابر آنها کم و ناچیزاند . درپایان استقلال آزادی جمهوری ایرانی 

برای دیدن به ادامه جستار بروید . با سپاس فراوان بابت گفتارهای نیکتان . باخرد باشید


ادامه جستار
نوشته شده توسط پسر آریایی در 15:17 با موضوع: | لینک ثابت |

پنجشنبه دوازدهم شهریور 1388
گویند کسان بهشت با حور خوش است  

      من میگویم که آب انگور خوش است

          این نقد بگیر و دست از آن نسیه بدار،   

              آواز دوهل شنیدن از دور خوش است

                    این می چه حرامی یست که عالم همه ز آن می چوشند  

                       یک دسته به نابودی نامش کوشند

                           آنان که بر عاشقان حرامش کردند                                    

                                خود خلوت از آن پیاله ها مینوشند                           (خیام)  

با درود بر هموطنان آریاییم در ابتدا این آخرین جستار من در تابستان خواهد بود. در این جستار نه گقته ای از تاریخ خواهید شنید و نه دین های مختلف . امیدوارم پس از خواندن این جستار با خرد خود بکوشید دیگران را نیز از خراقه گویی نجات دهید برای دیدن به ادامه جستار بروید . با سپاس فراوان از گقتارهای نیک همه دوستداران خرد


ادامه جستار
نوشته شده توسط پسر آریایی در 14:52 با موضوع: | لینک ثابت |

یکشنبه یکم شهریور 1388

با درود بر هم وطنان آریاییم در این جستار جشنهای شهریور ماه را براتون میگزارم به امید روزی که این جشنها در کشورمان دوباره برگزار کنیم  پیشاپیش همه این جشنها خجسته باد شادو با خرد باشید

برای دیدن به ادامه جستار بروید


ادامه جستار
نوشته شده توسط پسر آریایی در 8:6 با موضوع: | لینک ثابت |

شنبه بیست و چهارم مرداد 1388
جاوز یکی از مهمترین حربه های جمهوری اسلامی برای مرعوب و منکوب کردن است. حربه ای که بیش از ۳۰ سال است علیه مخالف بکار برده است برای شکستن و به زانو در آوردن آنان بود. تجاوزی که مهر شریعت را بر خود دارد زیرا در جمهوری اسلامی به دختران باکره باید قبل از مرگ تجاوز کرد که به بهشت نروند و تجاوز به آنان ثواب دارد! تجاوز جنسی شکنجه مضاعفی بر زنان است. در ایران، مأموران دولت جمهوری اسلامی بهطور سیستماتیک به دستهای از معترضان به نتیجهٔ انتخابات دهم ریاستجمهوری که در بازداشت این مأموران بودند تجاوز جنسی کردند. مهدی کروبی یکی از نامزدهای ریاستجمهوری دهم در نامهٔ خود در تاریخ ۱۸ مرداد ۱۳۸۸ به هاشمی رفسنجانی، رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام جمهوری اسلامی نوشت: «برخی افراد به دختران بازداشتی با شدتی تجاوز نمودهاند که منجر به ایجاد جراحات و پارگی در سیستم تناسلی آنان گردیده است. از سوی دیگر افرادی به پسرهای جوان زندانی با حالتی وحشیانه تجاوز کردهاند، به طوریکه برخی دچار افسردگی و مشکلات جدی روحی و جسمی گردیدهاند.» اگرچه تجاوز جنسی به زندانیان و بازداشت شدگان موضوع تازهای نیست ولی اینکه از آن بعنوان خرد کردن شخصیت زندانی و اعتراف گیری استفاده شود و تبدیل به یک شیوه و راهکار مقابله با مخالفین گردد واقعا یک مصیبت است. من همیشه این نکته را گفتهام که قتل و جرم و جنایت در همه جا هست و ممکن است از هر آدم عادی و معمولی سر بزند ولی تاریخ گواه آن است که قتل و جرم و جنایتی که به نام مذهب و برای خشنودی خدا صورت میگیرد بسیار هولناکتر و وحشیانهتر است. این است که در نامه آقای کروبی به این نکته اشاره شده که به زندانیان چه مرد و چه زن٬ بصورت جمعی آنچنان تچاوز میشود بطوریکه پارگی اندام تحتانی آنها را در پی داشته است. فکر نکنید آن موجودات انساننمایی که مرتکب چنین جنایتهایی میشوند از کره مریخ آمدهاند و یا مثلا اعضای حزبالله لبنان و حماس و یا سربازان روسی هستند که اینچنین وحشیانه با هموطنان ما رفتار میکنند. خیر اینها همان برادران پاسدار خودمان هستند. همانهایی که یک من ریش دارند و شبهای جمعه دعای کمیلشان ترک نمیشود و روزهای جمعه در دعای ندبه آنچنان در فراغ «آقا» گریه میکنند که صورتشان از شدت اشک خیس میشود. اینها همان کسانی هستند که موقع مواجهه با یک خانم بدحجاب که مثلا روسریاش کمی از حد استاندارد عقبتر رفته فورا سرشان را به زیر میاندازند و استغفرالله و اتوبو الیه میگویند. کسانی مرتکب این تجاوز شدهاند که در ماه رمضان روزه میگیرند و در شبهای احیا به درگاه خدا ضجه میزنند. البته نمیخواهم بگویم هرکس روزه بگیرد حتما دست به چنین جنایاتی میزند . نه منظورم این است که آنگاه که مذهب و شرع و رضای خدا و نماینده خدا پشت یک جنایت قرار میگیرد٬ شدت جنایت هولناکتر و وحشیانهتر است. اینها از شگفتی تاریخ و اعجاز تداخل دین در سیاست و قدرت است. بدون شک بزرگان و رهبران این جنایت پیشهها به آنها چراغ سبز میدهند که اگرچه زنا و لواط و قتل از گناهان کبیره اند ولی آنجا که پای حفظ نظام اسلام و ولایت فقیه به میان میآید همه این کارها بر شما حلال و بلکه واجب هم میشود. لابد به اینها گفتهاند: بگیرید این فلان فلان شدهها را چنان ترتیب شان را بدهید که از خجالت نتوانند از خانههایشان بیرون بیایند و دیگر هوس تظاهرات و اعتراض به مقام شامخ ولایت را نکنند. حسابی بزنید٬ ٬ بکشید تا نظام واسلام ناب محمدی پایدار بماند
نوشته شده توسط پسر آریایی در 19:38 با موضوع: | لینک ثابت |

شنبه هفدهم مرداد 1388
با درود همه با هم و دست در دست یکدیگر بیائید بر فرزندان این مرز وبوم نامهای زیبای پارسی بگذاریم . نامهایی در خور آنها از بزرگان و نام آوران و سرشناسان این کهن مرز و بوم اگه اسمی بوده که من نام نبده ام پوزش میخواهم بنابراین اگه کسی اسمی را میدونی که در این فهرست نیست به من کمک کنه سپاسگزارم  برای دیدن به ادامه جستار بروبد
ادامه جستار
نوشته شده توسط پسر آریایی در 9:29 با موضوع: | لینک ثابت |

پنجشنبه هشتم مرداد 1388
 

نیاکان ما از چند هزار سال پیش دریافته بودند که هر انسان زنده از تن، جان، روان، وجدان و فروهر (Farvahar) سرشته شده که پویندگی و بالندگی انسان از کوشش و جوشش آن هاست.

فروهر یا «فره وشی» از دو واژه ی “فره” به معنی جلو، پیش و “وهر” یا ورتی به معنی برنده و کشنده درست شده است و شاید بتوان گفت از نظر زندگی، فروهر بزرگترین و باارزش ترین جزء وجود انسان است، چون پرتوی از هستی بی پایان اهورامزداست که انسان را به سوی رسایی رهنما می شود و وظیفه ی پیش بری و فرابری، برای انسان به برترین پایه ی هستی را داراست. و پس از مرگ با همان پاکی و درستی به اصل خود (اهورامزدا) می پیوندد.

نگاره فروهر گذشته ی چندین هزارساله داشته و شبیه آن در جاهای دیگر و نزد قوم های دیگری دیده شده است ولی شکل کنونی آن در کتیبه های هخامنشی بالای سر پادشاهان دیده می شود.

امروزه نگاره ی فروهر (Farvahar) بین زرتشتیان نمایانگر شکل فروهر است و به عنوان نشانواره ی دین زرتشتی به کار می رود.

هر پاره ای از نگاره ی فروهر یادآور اهمیت و مسولیت فروهر در زندگی است:

1 - سر:قرار دادن چهره يک پيرمرد سالخورده در اين نگاره اشاره به شخص نيکوکاری و يگانه پرستی دارد که رفتار و ظاهر مرتب و پسنديده اش سرمشق و الگوی ديگر مردمان بوده است و ديگران تجربيات وی را ارج می نهادند.

2 - دست ها: دست های فروهر به طرف بالاست که اين اشاره به ستايش "دادار هستی اورمزد" خدای واحد ايرانيان دارد که زرتشت در 4000 سال پيش آن را به جهان هديه نمود.

3 - چنبره (حلقه): حلقه ای دردست چپ نگاره وجود دارد که نشان از عهد و پيمانی است که بين انسان و اهورامزدا بسته ميشود و انسان بايد خدای واحد را ستايش کند و هميشه در همه امور وی را ناظر بر کارهای خود بداند. مورخين حلقه های ازدواجی که بين جوانان رد و بدل می شود را برگرفته شده از همين چنبره ميدانند و آن را يک سنت ايرانی ميدانند که به جهان صادر شده است. زيرا زن و شوهر نيز با دادن چنبره (حلقه) به يکديگر پيمانی را با هم امضا نموده اند که هميشه به يکديگر وفادار بمانند.

4 - بال ها: بال های فروهر باز است. چون با دیدن بال های باز، ذهن انسان متوجه پرواز و پیشرفت شده و از دیدن این دو بال باز فورا به یاد می آورد که فروهر او را به سوی پیشرفت و سربلندی راهنمایی می کند.

هم چنین هر بال خود دارای سه قسمت است که اشاره به سه دستور جاودانه پير خرد و دانش جهان "اشو زرتشت" دارد که بی شک می توان گفت این سه اصل همیشه در جهان جاودانه میمانند; اندیشه نیک، گفتار نیک و کردار نیک که با دیدن این سه بخش آگاه می شویم که هرگونه پیشرفتی باید از راه درست یعنی به وسیله ی اندیشه و گفتار و کردار نیک انجام شود.

5 - دایره میان شکل: دایره خطی است منحنی که از هر نقطه ی آن شروع کنیم باز به همان نقطه خواهیم رسید. این دایره میان فروهر اشاره به "دایره روزگار" و جهان هستی دارد. به این معنی که هر عمل و کرداری که در این زندگی (روی دایره) صورت گیرد نتیجه ی آن در همین دنیا متوجه انسان است و اثر آن باقی خواهد ماند و در جهان دیگر روان از پاداش یا جزای آن برخوردار خواهد شد.

6 - دامن: دامن فروهر از سه قسمت به وجود آمده که نشانه ی اندیشه و گفتار و کردار بد است. از مشاهده ی این سه بخش درمی یابیم که همواره باید اندیشه و گفتار و کردار بد را به زیر افکنده، پست و زبون سازیم. (همانطور که دامن در زیر قرار دارد)

7 - دو رشته ی آویخته: این دو رشته نشانه ی سپنتامینو (مینوی خوب) و انگره مینو (مینوی بد) است که همیشه ممکن است در اندیشه ی انسان ظاهر شوند. وظیفه ی هر زرتشتی این است که خوبی را در اندیشه ی خود قرار داده و بدی را از آن دور کند (نیک بیندیشد).

نوشته شده توسط پسر آریایی در 16:40 با موضوع: | لینک ثابت |

یکشنبه چهارم مرداد 1388
با درود بر هم میهنان آریایی من از امروز کار خود را در این تارنما شروع میکنم . با سپاس فراوان از پرنیان عزیزم . و مرا میتوانید پسر آریایی بخوانید

برای دیدن به ادامه جستار  بروید با تشکر   


ادامه جستار
نوشته شده توسط پسر آریایی در 21:29 با موضوع: | لینک ثابت |

شنبه سوم مرداد 1388

امرداد روز در امرداد ماه که روز هفتم است جشن امردادگان می باشد و به تاريخ خورشيدی برابر ۳ امردادماه است 

 اين  جشن متعلق به  امشاسپند امرتات که مظهر جاودانگی و تندرستی و دير زيستن است .قبل از هر چيز بايد

درباره واژه اشتباه مرداد توضيح داده شود؛واژه اوستايی امرداد امرتاته amertata است که به معنای بی مرگی است

و اگر الف آن را که پيشوند نفی است از قلم بياندازيم معنی آِن عوض شده و فرشته بيمرگی  و جاودانگی به ديو نيستی

 و مرگ تغيير شکل می دهد .زيرا همانطور که امرداد به معنی بی مرگی است مرداد معنی مرگ می دهد

.بنابراين شايسته است که اين کلمه را امرداد بخوانيم.بطوريکه در بحث امشاسپندان توضيح داديم اين فرشته

نماينده آخرين مرتبه کمالاتست . صفات پاک فرشته امرداد و توجه او نسبت  بآبادی زمين و پاکی و نظافت

 بطور مشروح بيان شد  نظر بهمان صفات پاک و پسنديده است که ايرانيان اين روز را جشن می گرفتند و به

شادی می پرداختند و خود را برای پيروی از فرشته مذکور آماده می ساختند .ابوريحان در صفحه ۲۵۰ ترجمه

فارسی آثارالباقيه می نويسد ((مرداد ماه روز هفتم آن مرداد روز است و آنروز را بواسطه اتفاق افتادن دو اسم

با هم جشن می گرفتند معنای مرداد آنست که مرگ و نيستی نداشته باشد مرداد فرشته ايست که بحفظ گيتی

و تربيت غذاها و دواها که اصل آن نباتات است وزائل کننده گرسنگی و ضرر و  امراض می باشد موکل است))

نياکان ما در اين روز به باغها  و مزارع خرم و دلنشين می رفتند و پس از نيايش به درگاه اهورامزدا اين جشن

 را با شادی و سرور در هوای صاف و در دامن طبيعت برگزار می کردند.

جشن امردادگان،این فرخنده جشن اهورایی رو به همتون شادباش میگم.

منبع:تاریخ ایران

 

 

نوشته شده توسط پرنیان دختر کورش بزرگ در 2:42 با موضوع: جشن ها | لینک ثابت |